ميرزا حسن حسينى فسايى

734

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

در شهر تبريز مفقود الاثر مىگرديد و آن‌چنان بود كه اهالى محلات تبريز در هر جاى بدان جماعت دست مىيافتند فورا آنها را نابود مىساختند و در سردابهاى خانه‌ها دفن مىنمودند و بسقاويچ به قوه عاقله خود ، از نظم شهر و محافظت سپاه ، مأيوس گرديد و از خدمت حضرت نايب السلطنه ، طلب ملاقات نمود « 1 » كه در دهخوارقان « 2 » هشت فرسخى مراغه ، خدمت آن حضرت رسيده ، به مصلحت‌جوئى دولتين گفتگو نموده ، كار مصالحت و مسالمت را انجام دهيم ، حضرت معزى اليه تن را به قضاى الهى و مصلحت دولت شاهنشاهى داده ، با معدودى از خواص خود به جانب دهخوارقان حركت فرمود و چون نزديك لشكرگاه روسيه آمد ، بسقاويچ و تمامت سرداران او به استقبال شتافتند و به قاعدهء خود فروتنى كرده ، همگى كلاه را از سر برداشتند و حضرت نايب السلطنه با هريك به اندازهء مرتبه ، مهربانى فرمود و بسقاويچ به لوازم ميزبانى كه سزاوار چنين مهمانى است پرداخت و به حكم بسقاويچ ، جناب آصف الدوله را كه در شهر تبريز محبوس روسيان بود ، به اردوى روسيه آوردند و بعد از چهار روز كه سخن از مصالحت همى گفتند ، بسقاويچ وانمود داشت كه كارگزاران حضرت ايمپراطور ، در مدت مصالحت دولتين در اراضى قراباغ و ديگر حدود آذربايجان كه متصرف بودند ، از غله و علف انبارهاى انباشته داشتند و از آلات جنگ و اموال لشكرى مخزنها ساختند و سپاه ايران چون آن بلاد را از لشكر روسيه بازگرفتند ، حضرت ايمپراطور معادل بيست كرور زر رايج براى تدارك آن ضررها صرف فرمود و اكنون كه مبناى هر دو دولت بر مسالمت است ، بايد دولت ايران ، يكى از دو كار را متحمل گردد ، يا وجه بيست كرور زر مسكوك در برابر خسارت دولت روس ، نقد ، كارسازى كند يا آنكه بلادى را كه بعد از مصالحه سابقه گرفته ، در تصرف داريم ، واگذارند « 3 » ، چندان كه اصل و فرع اين بيست كرور را از وجوه ديوانى اين ولايات دريافت كرده ، اين بلاد را رد نمائيم و حضرت نايب السلطنه ، فتح على خان رشتى « 4 » را براى ابلاغ اين حكايات ، روانه طهران فرمود و روز دهم ماه ربيع دويم اين سال : [ 1243 ] « 5 » فتح على خان وارد گشته ، مراتب را به عرض همايونى رسانيد و شهريار تاجدار در خشم شده ، در ملأعام فرمود كه بعد از فضل خداوندى ، ما نيمهء اين زر را در تدارك سپاه ظفرپناه صرف نمائيم و يك وجب از ممالك ايران را در تصرف روسيان نگذاريم « 6 » و فرمان داد تا تمامت سرداران و سپاه ، حاضر ركاب از طهران حركت كرده در قزوين در انتظار خبر ثانى متوقف شدند و چون بسقاويچ خبر اين جواب سخت‌تر از سنگ را شنيد از تندى خشم فرود آمد و به مصلحت‌انديشى حضرت نايب السلطنه ، جناب ميرزا ابو القاسم قائم‌مقام « 7 » وزير اعظم و رسولى زبان‌دان « 8 » چرب‌زبان از جانب بسقاويچ

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 678 . ( 2 ) . دهخوارقان كه در متن به صورت ( ده‌خارقان ) آمده است همان آذرشهر كنونى است كه در 51 كيلومترى جنوب غربى تبريز واقع است ( معين ) ، و ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 382 و 383 . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 383 . ( 4 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 384 . ( 5 ) . برابر با 31 اكتبر سال 1827 . ( 6 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 384 . ( 7 ) . ر ك : صدر التواريخ ، ص 120 و 121 . ( 8 ) . نام اين رسول را ( دال خسكى ) نوشته‌اند . صدر التواريخ ، ص 121 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 384 . در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 684 ، اين نام : ( و الخسكى ) آمده است .